اسماعيل ناظم

54

طب و طبيعت ( فارسى )

لهذا در آن حين ، اولا رنگ بشره و ساير بدن زرد پس كبود و سياه و حرارت آن مبدل به برودت مىگردد » . « 1 » و نيز : « و تا رفع احتياج و دفع مرض به غذاى دوايى توان نمود به دواى غذايى نبايد پرداخت و تا به دواى غذايى اصلاح حال مزاج و دفع مرض توان نمود ، متوجّه به دوا نبايد شد و تا از دواى ضعيف القوّه سهل المؤنه رفع احتياج شود ، به دواى قوى و دشوار رجوع نبايد نمود و هم‌چنين تا به محلل و معرّق و مدر رفع احتياج شود . مليّن نبايد استعمال نمود و تا به مليّن ، قضاى حاجت و تنقيه و رفع غاليه گردد ، به مسهل نبايد پرداخت ، خصوص به ادويه مسهله قويّه مگر عند الضرورة و بىمنضج . و نضج موادّ - كه عبارت از اعتدال قوام و قابليّت دفع خلط است - مسهل نبايد داد ، مگر هنگام عدم فرصت ؛ زيرا كه طبيعت و جوهر دوا البته هر دو با هم مضادّت و مخالفت دارند » . « 2 » و همچنين : « به جهت آنكه جميع ادويه ، مخالف طبيعت‌اند و هرچند قوىتر باشند ، مخالفت آنها زياده و ضرر ورود آنها بدان بيشتر و اين اعضاء به سبب شرافت خود متحمّل آنها نمىگردند ؛ به جهت آنكه هرگاه متضرّر گردند ، ضرر آنها عام و شامل جميع اعضاء مىباشد » . « 3 » از ديگر مضعفات ، مخالفت با عادت است . عقيلى در اين‌باره مىگويد : « اما عادت : به جهت آنكه عادت حكم طبيعت ثانيه دارد و شك نيست كه مخالفت امر مألوف - خواه طبيعى و خواه غير طبيعى - محذور العاقبة است ؛ به جهت دشوارى انتقال از مألوف . پس رعايت آن واجب است در جميع تدابير ؛ خواه براى حفظ صحّت باشد يا براى استرداد آن ؛ اگر محمود است استمرار بر آن بايد نمود و الا حيله بايد جست در انتقال از آن به تدريج » . « 4 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 474 . ( 2 ) . خلاصة الحكمة ، ص 1142 . ( 3 ) . همان ، ص 1157 . ( 4 ) . همان ، ص 855 .